|
من تشنه مثل خورشید........بی سرزمین تر از باد........بی پرده مثل فریاد
|
||||
|
|
||||
چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری برای رسیدن به تو رسم خطوط متقاطع را برگزیدم افسوس که جای من بعد از نقطه ی برخورد بود آن روز چه صمیمی با من تو دست دادی/تنها تو دست دادی، من هر چه هست دادم
جزیره ی دلم را چراغانی کرده ام اما باز هم بهانه آوردی و گفتی من ازآب میترسم![]()




+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 22:47 توسط رسوای عاشق
|


![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:2 توسط رسوای عاشق
|


![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 19:6 توسط رسوای عاشق
|


+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 18:59 توسط رسوای عاشق
|

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:4 توسط رسوای عاشق
|

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:0 توسط رسوای عاشق
|


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:56 توسط رسوای عاشق
|

سرهمان کوچه ی سبز،که میرسدبه انتظار من ایستاده ام هنوز مرابه خاطر بسپار من نه مرده عشقم نه هلاک رفاقت،فقط یه دل میخواهم تو دنیا که روی قولش بمونه تا به قیامت
![]()
![]()
![]()




+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:39 توسط رسوای عاشق
|

عشق من و تو رو باید نوشت:ع ش ق چون به جز جدایی،هیچ چیز از عشقت نفهمیدم اینقدر دلتنگ نامه هایت بودم که حتی قبض برق هم مرا خوشحال میکرد

+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:21 توسط رسوای عاشق
|

عشق مانند آدامس است که ابتدا شیرین بعد دوست داشتنی و بعد تکراری و بعد تلخ وبعد دور انداختنی همه دنبالت میگردن و پیدات نمیکنند.میخوای بهشون بگم توی قلب من زندانی هستی؟ 


+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:16 توسط رسوای عاشق
|
